محمد حسينى همدانى نجفى
51
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى )
خواهد بود همچنين موجودات عالم طبع مركب از اجزاء بسيار ولى جز پراكندگى از يك ديگر و پيوسته در اثر تجدد فيض و خوديابى به نظر نمىرسد هم چنان كه سراب سبب غفلت از حقيقت مىشود ولى پس از اندك زمانى محكوم بفناء خواهد شد ولى موجودات عالم قيامت سنخ ديگر و پيوسته مصون از تغير و تحول و زوال خواهد بود زيرا عالم قيامت عالم ابدى و نظام آن ثابت و دائم و نظام دهر است كاملترين نظام امكانى خواهد بود . تفسير كريمه وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ ( 64 عنكبوت ) حيات در زندگى موجودات جهان بمنزله سرابى است لرزان كه فاقد ثبات و ادراك و شعور است و مركب از اجزاء بسيار و بيشمار و پراكنده از يك ديگر و بىخبر هر جزئى از جزء ديگر است بلكه فرض جزء بر فرض اعتبار پيوستگى موجودات است به يكديگر و گر نه اجزاء بيشمار متصل بهم صورت واحدى تشكيل مىشود بدون اينكه هر جزء فرض ارتباط وجودى با ساير اجزاء متصل به خود داشته باشد اين از نظر قصور فكر و نظر است و چنان كه بانبساط و اشراق وجود و افاضه وجود و هستى از مقام كبريائى مورد نظر قرار گيرد هر موجودى كه وجودى خود حيات و ادراك و شعور و ثبات خواهد بود . همچنانكه كريمه وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ بيان آنست كه هر موجودى حقيقت آن حيات و ادراك و اشراق و تابش نور هستى است از نظر رابطه آن با مساحت كبريائى كه مستقيما تابش وجود هستى و حيات و ادراك آن را بخصوص فرا گرفته است يعنى چنانچه ارواح قدسيه و ذوات طاهرة رسولان مانند داود پيغمبر و يا سليمان و يا آصف عليهم السّلام تا چه رسد بارواح قدسيه اوصياء طاهرين عليهم السّلام با نظر ملكوتى و عقل فعال بموجودات نظر افكند و رابطه و تابش نور وجودات خواهند مشاهده نمود . از اين نظر فرمود ما رأيت شيئا الا رأيت اللَّه قبله و معه از نظر ملكوتى و عقل فعال بتابش در رابطهء فيض وجود بموجودات نظر افكند همه موجودات را